|
|
|
THIS IS A FILM
This is a film about a Man and a Fish This is a film about dramatic relationship between man and fish The man stands between life and death The man thinks The horse thinks The sheep thinks The cow thinks The dog thinks The fish doesn't think The fish is mute, expressionless.. The fish doesn't think because the fish knows everything The fish knows everything..
|
|
2:12 AM - Saturday, July 15, 2006 | |
W.C /3 |
|
|
بعد از فلام، عزت زنگ زد. صبح رسیده. میگه این تنگ شده اون گشاد شده بریم فلانجا. تیمور میگه نمیاد. بیرون رفتن از خونه سختشه. دل خوشی هم از عزت نداره. این جیب نه اون جیب نه بلاخره زورش میکنم.. نزدیکای قرار رسیدیم. عزت ننه مرده زنگ زده: "آره زنگ زده – همون که تو خانه هنرمندان بود – فردا میخواد بره کرمانشاه قرار گذاشتیم امروز با هم باشیم، حالا فردا یا شب بهت زنگ میزنم، شرمندم به...". تیمور بد نیگا میکنه. مرتیکه جنده. زیاد راه میریم. دکه پیدا نمیکنیم ولی. من کمی عقب تر راه میام. دارم با خدای امتحانات حرف میزنم. حرف آدم حالیش نمیشه. هی میگه خود شخصی که کنکور داره باس حضور داشته باشه. احمق. تند تر میرم برسم به تیمور. نزدیکای خونه فیلم برداریه. تا رد شیم سه چارتا تنه میزنیم به پشت صحنه. به فخیم زاده نشد. کلید نداریم. داریم. شام نداریم اما. تیمور لخت میخوابه. من چند تا پیام کوتاه دارم. حالا هم اینجا. همین. . /اینگو
|
|
1:05 AM - Thursday, July 06, 2006 | |
W.C /2 |
|